حسن حسن زاده آملى

142

هزار و يك كلمه (فارسى)

كه براى فهم آن به چراغ مثال زده است : مثلا وقتى فتيلهء نازك و سرپيچ نمره سه روى چراغ بگذاريم روشنايى آن كمتر است ، وقتى فتيله را عوض كرديم همان چراغ روشنتر مىشود . انسان وقتى هيچ ياد نگرفته به منزله چراغ نمره سه كور كور مىكند يا بگوييد چراغ كه كبريت به آن زده نشد ، وقتى آمد خدا را شناخت قدرى فتيله روشن‌تر مىشود ، وقتى فهميد سميع است و بصير است و قادر است و ساير صفات كماليه را درك كرد و احكام او را ياد گرفت فتيله قوىتر و روشنايى بيشتر مىشود . غرض اينكه علم مانند نقش پرده نيست بلكه خود روح را روشن مىكند و عين روح مىشود و با آن متحد مىگردد ، و از اين تعبير كرده‌اند به اتحاد عاقل و معقول و حاسّ و محسوس » . و جناب استاد علامه رفيعى نيز در آخر نتيجه گفتارش تصريح مىفرمايد كه چشم بينش و دانش عقلى نفس ، خود صورت معقوله است و صورت معقوله عين نفس مىگردد كه در حقيقت وجود واقعى صورت علميه همان وجود نورى نفس است نه براى نفس است . قوله ( قدّس سرّه ) : « فصل سوم در اقسام اتحاد بين دو شىء و تصور آن » در اين اقسام سه‌گانه اتحاد ، ناظر به كلام صدر المتألهين در فصل هشتم طرف اوّل مرحله دهم اسفار است « 1 » . و نيز مرحوم آخوند در فصل دهم فن ششم جواهر و اعراض اسفار « 2 » در اتحاد و در لزوم بودن مدرك و مدرك در هر ادراك به مرتبه واحده ، بحث فرموده است . كه در اين رساله عمده نظر استاد و اعتماد كلامش در اتحاد به لزوم بودن مدرك و مدرك در مرتبه واحده است . در فصل هشتم مرحله دهم پس از نقل كلام شيخ رئيس از چند فصل نمط هفتم اشارات ، و از فصل ششم مقاله پنجم فن ششم نفس شفاء در ابطال قول به اتحاد عاقل به معقول گفته است : و الذي يجب أن يعلم أوّلا - قبل الخوض في دفع ما ذكره الشيخ في نفي الاتّحاد بين

--> ( 1 ) - ج 1 ، ص 280 ، چاپ رحلى ، سنگى . ( 2 ) - ج 2 ، ص 196 ، چاپ رحلى ، سنگى .